![]() |
![]() |
|
| نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چکنم که حرف دگر یادم نداد استاد |
|
دوباره گم شدم
دوباره مثل اون وقتها شدم تو منو ندیدی نمی دونم کجا رفتم نمی دونم کی بر می گردم ولی میدونم دونبال خیال تو اومدم اگه منو پیدا کردی خبرم کن و مغزی رو از نگرانی در بیار آخه خیلی نگران دلشه دیدیش بگو بی وفا باز کجا ول کردی رفتی بگو اینکه نشد رسمش تو هی بری ما هی بیایم دنبالت دیگه خسته شدم دیگه بریدم بسه دیگه خیال بسته خودت باش میفهمی یا باید زمونه حالیت کنه بست نیست دیونه
|
|
+مکتوب شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:36 توسط عليرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عليرضا ممقاني
|
| پیوندها |